بادبادکی که به هوا پرید
کاش بادبادک تنهایی من بود تا با کشیدن قرقره دل ،دوباره به چنگم می افتاد
**بنام او که هر چه داریم و نداریم از حکمت اوست** سلام سلام سلام... تو اولین روز بهاران من آخرین روزم از اسفند من با تو ام نزدیک نزدیک تو اندازه ی یک سال از من دور...! عقربه های ساعت تیک تاک کنان در گذرند و همگان در انتظار تحویل سال جدید...! در این لحظات زیبا خیلی ها در مکان های عرفانی و به خصوصی هستند. بعضی ها در جوار بارگاه حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) هستند و همراه با کبوترهایی که بر گرد گنبد طلایی امام رضا (علیه السلام) می چرخند با به صدا درآمدن نقاره ها به استقبال سال 1388 می روند. بعضی ها هم مثل دایی بنده و خانواده اش نوروز امسال را در مکه مکرمه در حالی که به نظاره ی کعبه ایستاده اند، جشن می گیرند.درسته که خداوند در قلب تک تک ما خانه دارد اما این که در کنار خانه ی خدا حس کنی که تو هم در قلبش جای ویژه ای داری و یا در حالی که به گنبد زرد رنگ امام رضا(علیه السلام) چشم دوختی و در حال سلام دادن به ایشان هستی و متوجه نگاه نافذآن حضرت به خودت می شوی و با او نجوا می کنی ؛ افتخاری است بس عظیم که نصیب هر کسی نمی شود! خوشا به سعادت کسانی که این افتخار از آنشان شده است...التماس دعا برآمد باد صبح و بوی نوروز به کام دوستان و بخت پیروز مبارک بادت این سال و همه سال همایون بادت این روز و همه روز دست حق به همراتون **بنام او که هرچه داریم و نداریم از حکمت اوست** سلام سلام سلام... قدم زدن زیر باران را دوست دارم. شعف خاصی را برایم به ارمغان می آورد. دیروز که باران بارید، خوشحال بودم. با لبخندی که بر لبانم نشسته بود مثل همیشه با چتری بسته به زیر باران رفتم. به کفش هایم نگاه کردم.گویی آنها نیز خوشحال بودند! شاید باران خستگی و تیرگی و ناپاکی را از آنها می ربود و باعث درخشندگی هرچه بیشتر آنها می شد... امروز که باران بارید، با لبخندی که بر لبانم نقش بسته بود، نظاره گر حزن انگیز ترین لحظه ی زندگی بودم! شادی پوچی که روزی آرزویش را می کردم به غمی تلخ مبدل شده بود! چه کسی می دانست که باران، همان دختر بچه ی گل فروش که هیچ گاه اسمش را دوست نداشت؛ در حال خالی کردن آب از درون کفش های پاره اش بود؟! باران، هرگز باران را دوست نداشت و آرزویش را نمی کرد. حال می فهمم که چرا می خواست او را خورشید صدا بزنند...! باران با لطافتی بی رحمانه بر گل هایی که در دست داشت بارید. شبنم روی گلبرگ ها هر لحظه بزرگتر و شکننده تر می شد. ناگهان بغض گل ها ترکید و آنها نیز همچون ابر بهار گریستند و گریستند و گریستند! دست حق به همراتون ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
***سال نو مبارک*** ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سال خوب و خوش و سر شار از موفقیت و پیروزی را برای شما خواهانم![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |

