تبليغاتX
بادبادکی که به هوا پرید


بادبادکی که به هوا پرید

کاش بادبادک تنهایی من بود تا با کشیدن قرقره دل ،دوباره به چنگم می افتاد

در میان انبوه حجم ها و صداهای گوناگون گم شده ام . مردمانی به ظاهر آشنا ،

ولی در حقیقت، غریبه و دور.

و تو ای مهربان دست نیافتنی ام ، چرا اینقدر از من دور شده ای ؟ دیگر از انتظار

بودنت در کنارم خسته شده ام.

دلم می خواهد بروم ، به سمت جاده ای بی برگشت و نابودی در یک لحظه کوتاه ،

بی هیچ نشانه و ردپایی.

نوشته شده در پنجشنبه 24 اردیبهشت1388ساعت 3:39 توسط نسیم| |

سکوتی بی پایان و دردی بی درمان او را عذاب می داد. آری، او رو به مرگ بود.

دستانش فرسوده و لرزان شده بود و چشمانش خسته و کم نور، با این همه در دلش

غوغایی بر پا بود. آیا قبل از مرگ او را می دید یگانه بهار زندگیش را؟

بغضش ترکید بیصدا در خود گریست. چشمانش تر شده بود و قلبش بی حضور او

چیزی را در خود کم داشت.

خورشید در حال غروب بود و او نیز غروب زندگیش را با پایین آمدن خورشید

نظاره گر بود.

آری، او نیامده بود و او نیز دیگر امیدی به آمدنش نداشت. شهرت مهمتر است تا

دیدن کسی از گذشته که تنها،سهم کوچکی از خاطره هاست . و اینک جز

ته مانده ای راکد و بودار هیچی نیست. یک مرداب حقیر و گل آلود.

با وجود این غم و دوری از حیات بخش زندگیش ، دیگر خود را به دست باد سپرد

 و باد او را با خود برد...

در دوردست ها گویی صدای هق هق کسی شنیده می شد کسی که عاشقانه

حجم سرد روی بستر را دوست می داشت، اما افسوس که قلب او گرفتار عشق

دیگری بود.

و چه سخت است عاشق بودن و ندیدن گوشه چشمی از معشوق ، معشوقی که

خود عاشق معشوق دیگری بود.

نوشته شده در پنجشنبه 17 اردیبهشت1388ساعت 1:18 توسط نسیم| |

رویای خیس کودکی چه بی ثمر با باد می رفت . کودکی که سن قلبی اش به درازا

می کشید .

در میان این عصر خاموش به دنبال خویش می گشت ، خودی که تا ابد محکوم به

پذیرفتن آن شده بود.

و او که بود؟

انعکاس آوایی تلخ یا زیبایی پنهان شده در تاریکی .

نوشته شده در شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت 23:48 توسط نسیم| |


صدای قارقار کلاغی از دور به گوش می رسید . آوای محزونی که بوی طرد شدن می داد .

او نازیبا بود ، پس منفور خوانده شد .

وسهم او از زندگی چه بود ؟!

عجیب است این رسم کهنه عادت ، عادت به نداشتن نگاهی نو و تازه .

و حتی ، عادت به مرگ ماهی قرمزی که بوی نوروز می داد .

نوشته شده در دوشنبه 7 اردیبهشت1388ساعت 14:4 توسط نسیم| |


تو مانند کوه استوار و سربلند هستی

و من مانند تپه های شنی کویر بی ثبات و نا پایدار

کوه تحمل دیدن نا پایداری را ندارد

اما تپه های کویر همیشه در حسرت یک زندگی پایدار و استوار به سر

می برند

اما افسوس که نمی دانند

باد با کویر انس گرفته است


نوشته شده در پنجشنبه 3 اردیبهشت1388ساعت 17:17 توسط نسیم| |


Design By : Night Skin