بادبادکی که به هوا پرید
کاش بادبادک تنهایی من بود تا با کشیدن قرقره دل ،دوباره به چنگم می افتاد
سلاممممممممممم معبود من به قلب من بیا مهربان من هدایتم کن به اون صراط مستقیمی که خودت به من وعده دادی زیبای من هر آنچه تا کنون آموخته ام را از یادم ببر و هر آنچه که خود دوست می داری به من آموزش بده بهترین من قدرت تغییر کردن و خوب بودن به من عنایت کن رفیق من هیچوقت تنهایم نذار عزیز ترینم به من قدرت درک وجود متعالی خودت را به من بده و ای همیشه جاودانه ام به من نشاط حقیقی عنایت بفرما و درک حقیقت بودنم و زندگی و راز و رمز های این جهان را به من بیاموز منتظرت می مانم چون صبوری هدیه ای بود از طرف خودت به من دوستت دارم که بر شود و بماند بلند بر سر دنیا و بر شوی و بمانی بر آن و نعره بر آی هوای باغ نکردیم و دور باغ گذشت (منصور اوجی)
| Design By : Night Skin |

