بادبادکی که به هوا پرید
کاش بادبادک تنهایی من بود تا با کشیدن قرقره دل ،دوباره به چنگم می افتاد
صدای قارقار کلاغی از دور به گوش می رسید . آوای محزونی که بوی طرد شدن می داد . او نازیبا بود ، پس منفور خوانده شد . وسهم او از زندگی چه بود ؟! عجیب است این رسم کهنه عادت ، عادت به نداشتن نگاهی نو و تازه . و حتی ، عادت به مرگ ماهی قرمزی که بوی نوروز می داد .
نوشته شده در دوشنبه 7 اردیبهشت1388ساعت
14:4 توسط نسیم| |
| Design By : Night Skin |

