بادبادکی که به هوا پرید
کاش بادبادک تنهایی من بود تا با کشیدن قرقره دل ،دوباره به چنگم می افتاد
در میان انبوه حجم ها و صداهای گوناگون گم شده ام . مردمانی به ظاهر آشنا ، ولی در حقیقت، غریبه و دور. و تو ای مهربان دست نیافتنی ام ، چرا اینقدر از من دور شده ای ؟ دیگر از انتظار بودنت در کنارم خسته شده ام. دلم می خواهد بروم ، به سمت جاده ای بی برگشت و نابودی در یک لحظه کوتاه ، بی هیچ نشانه و ردپایی.
نوشته شده در پنجشنبه 24 اردیبهشت1388ساعت
3:39 توسط نسیم| |
| Design By : Night Skin |

